نام گذاری کودک

نام گذاری کودک

یک شنبه 8 تیر 1399
0
1211

نام گذاری کودک
انتخاب اسم مناسب برای فرزاندان اولین حقی است که فرزندان بر والدین دارند و همچنین اولین مسئولیتی که بعد از تولد پدر و مادر عهده دار آن میشوند
. پدر و مادرها به شخصیت‌های دینی، علمی، سیاسی، تاریخی و ادبی می اندیشند و می‌کوشند با توجه به اصول و الگوها و ارزش‌های خود، نامی را برای فرزندانشان انتخاب کنند.
همچنین در روایات دینی ما هم بر انتخاب نام نیکو به عنوان حق فرزندان بر والدین تاکید شده
برای انتخاب در ایام گذشته شاید بیشتر رجوع میشد به نام عزیزان معمولا در گذشته والدین تا با انتخاب نام ایشان که معمولا برای پسر نام پدر بزرگ پدری و یا جد پدری اولویت اول بود و بعد از آن اولویت های بعدی شامل نام عمو و دایی والدین میشد تا بدین وسیله علاوه بر زنده نگهداشتن یاد ایشان ارادت و محبت خود را به درگذشتگان نشان دهیم در این بین نامهای مذهبی هم طرفداران زیادی داشته و یا حتی در بعضی موارد نام را نذر یکی از معصومین کرده به این شکل که اگر فلان اتفاق افتاد نام پسرم را مثلا به احترام امام اول علی(ع) علی یا امیر علی یا امثالهم میگذارم اما به هر حال اینکه این نام چقدر عمومی است و در جامعه چقدر در ذهن مردم صفتی نیکو و ماندگار است شاید قبلا کمتر مورد توجه قرار میگرفتی اسامی که بعد ها میتوانست باعث رنجش و یا حتی توهین به فرد تلقی شود اما امروزه جدا از اسامی مذهبی که همچنان جزء اولویت های اول خانواده ها حساب میشود اسامی ملی و تاریخی هم قسمت زیادی از نامها را به خود اختصاص داده اسامی همانند کورش داریوش حافظ و امثالهم در انتخاب نام مهمترین قسمت صفت دخترانه و یا پسرانه آن است که در مورد اولین فرزند معمولا به دنبال نامی میگردند تا به نام فامیل پدری به اصطلاح جور شود اما در مورد فرزندان بعدی شاید کار کمی سخت تر باشد چون علاوه بر جور بودن با نام فامیل معمولا والدین دوست دارند این اسم به ایم فرزند قبلی هم نزدیک باشد مثلا برای پسر حمید و حامد ، حسن و حسین ، علی اکبر و علی اصغر و در دختر ها ندا و نادیا ، سحر و ساغر و امثالهم اما به هر حال در اینگونه موارد سلیقه والدین و طرز تفکر آنها حرف اول را میزند
در زیر نامهایی که امروزه شانس بیشتری را در ثبت صفحه اول شناسنامه را دارند به ترتیب حروف الفبا گنجانده شده  
الف:
آزاده:  آزاد، اصيل؛ (در قديم) نجيب، شريف، صالح؛ (در قديم) ايراني؛ (اَعلام) نام زنِ…
آرميتا :    (اوستايي) پارسا، پاك، فروتن.
آتوسا :   (در اوستایی) زبردست؛ (اعلام) نام چند شاهزاده خانم ایرانی عهد هخامنشی و …
آزیتا :    سوزن کاری کردن؛ نقش زدن با قلم بر روی اشیا. آزاده
آناهيتا :    (اوستايي) بي‌آلايش، پاك، به دور از آلودگي و ناپاكي؛ (در اساطیر) به معنای مادر مقدسِ…
آهو :    غزال، غزاله؛ (به مجاز) معشوق زيبا؛ (در قديم) (به مجاز) چشم زيبا؛
آيدا:    (تركي) گياهي كه كنار آب مي‌رويد؛ شاد، ماه – نام تذکمنب
آرزو :   (پهلوی)، خواهش، كام، مراد، چشمداشت، اميد، توقع و انتظار؛ ميل و اشتياق براي رسيدن…
آذين:    زيور، زيب، زينت، آرايش؛ (در قديم) آيين، رسم و قاعده.
ب:
بردبار : شکیبا، با حوصله
برسومه : برسم، شاخه‌های گیاه
برنا : جوان ، خوش اندام
برومند : خوش قامت،نام مادر بابک خرمدین
بنفشه : نام گلی است
به آفرید : نام دختر کی گشتاسب
به نگار : خوب چهره، نیکو صورت
به‌آفرین : نیک آفریده شده
بهار : نخستین فصل سال
بهاره : از آن بهار
بهدخت : نیک ترین دوشیزه
بهرخ : نیک چهره
بهرو : نیکو چهره
بهگل : نیکوترین گل
بهناز : از نام های برگزیده
بهنوش : نیکوترین نوشیدنی
بهین : بهترین ، نیکوترین
بی تا : یکتا، بی‌مانند
بینا : روشن، دل آگاه
پ
پارمیدا : از نام های برگزیده
پارمیس : نام دختر بردیا پسر کورش بزرگ
پارمین : تکه بلور
پاک سیما : از نام های برگزیده
پاکچهر : خوش صورت
پاکرخ : از نام های برگزیده
پانته‌آ : پایدار، نام زن آریاسب، سردار نامدار کوروش بزرگ
پرتو : فروغ، روشنایی
پردیس : باغ بهشت
پرند : پارچه ابریشمی
پرنیان : حریر ، دیبا
پروانه : از نام های برگزیده
پروین : نام ستاره‌ای
پری : زن زیبا
پری بانو : از نام های برگزیده
پری سیما : زیبا روی
پریچهر : پری رخسار، خوشگل، زیبا روی
پریدخت : از نام های برگزیده
پریرخ : پری رو، پری رخسار، خوبروی
پریروی : خوشگل، زیبا رو
پریزاد : فرزند پری، فرزند زیبا
پریسا : مانند پری
پریسان : از نام های برگزیده
پریفام : زیبا چهره
پریگون : مانند پری
پریماه : از نام های برگزیده
پریمرز : از نام های برگزیده
پریوش : پری مانند
پگاه : سحر، بامداد
پوپک : پرنده‌ای است، هدهد
پودینه : پونه
پوران : از نام های برگزیده
پوروچیستا : نام کوچکترین دختر اشوزرتشت
پونه : بوته و گلی خوشبو
پیراسته : با نظم، با آرایش
پیرایه : آراسته، آرایش
پیروزه : از سنگ های قیمتی
ت:
تابان : نورانی، فروغمند
تابانروی : از نام های برگزیده
تابانمهر : از نام های برگزیده
تابناک : پرتو، نورانی
تابنده : تابیدن
ترانه : تر و تازه، لطیف، نرم
ترگل : گل تازه
تَرَنُم : آواز خوش
تناز : نام مادر لهراسب. دختر آرش
تهمینه : زن رستم و مادر سهراب
توران : از نام های برگزیده
توراندخت : از نام های برگزیده
ث:
ثنا: ستایش خداوند، حمد خداوند، شکر، دعا
ثریا: (عربی) پروین (نام ستاره ای در منظومه شمسی)
ثمر: (عربی) ثمره، نتیجه
ثمین: (عربی) گرانبها، ارزشمند، قدیمی
ج:
جان پرور : از نام های برگزیده
جانمهر : از نام های برگزیده
جر یره : زن سیاوخش، مادر فرود
جوانه : جوان، جوانی،رویش
چ:
چکاوک : آهنگی از موسیقی ایرانی
چهرزاد : از نام های برگزیده
چیترا : از نام های برگزیده
چیستا : دانش و دانایی . نام جوانترین دختر اشوزرتشت ، ایزد دانش
خ:
خجسته : شادباش، مبارک
خرامان : با ناز و وقار راه رفتن
خرم چهر : از نام های برگزیده
خرمدل : خوشدل، خوشحال، شادمان
خوب چهر : از نام های برگزیده
خوبروی : از نام های برگزیده
خوردخت : از نام های برگزیده
خورشاد : از نام های برگزیده
خورشید : هور، هور شید
خوشچهر : نیکو روی
خوشخو : نیک رفتار، با صفا
خوشدل : شاد، شادمان، خوشنود، خوشحال
خوشروی : خوشرو، خوش صورت، خوشگل
خوشگو : خوش سخن
خوشنوا : خوش آواز، خوش آهنگ
د:
دراج : نام پرنده‌ای است
دُرافشان : روشن، تابان ، شیرین سخن
درخشان : درخشنده، روشنایی دهنده
دُردانه : دانه در، مروارید بزرگ
درسا : از نام های برگزیده
دُرنا : نام پرنده ای است
دریا : از نام های برگزیده
دل آرا : مایه نشاط و خرمی
دل آرام : آرامش دهنده دل
دل آشوب : از نام های برگزیده
دل افروز : روشن کننده دل
دل انگیز : نشاط آور
دلاویز : دلپسند، مرغوب، دلخواه
دلبر : یار و معشوق
دلپذیر : دلخواه, پسندیده
دلپسند : پسندیده، مرغوب
دلجو : نوازش کننده
دلخوش : خوشدل، خوشحال ،شادمان
دلدار : دلبر, معشوق, دلیر, دلاور, شجاع
دلشاد : خوشحال ، شادمان
دلکش : دلربا, دلپذیر, دلفریب
دلنواز : دلارام, دلجو, دلپذیر
دمساز : همدم، همراز، هم صحبت
دنیا : گیتی ،جهان
دیبا : نوعی پارچه ابریشمی
دیبارخ : از نام های برگزیده
دینا : از نام های برگزیده
ر:
رادنوش : از نام های برگزیده
رازمهر : از نام های برگزیده
رام افزون : شادی افزون ،آرامش بخش
رام دخت : از نام های برگزیده
رامش : خوشی
رامک : آرامش دهنده
رایکا : پسندیده و دوست داشتنی
رایومند : دارنده فروغ و شکوه
رخسار : روی، چهره، صورت ، سیما
رخشا : رخشان، درخشان
رخشانه : رخشان و درخشنده
رخشنده : درخشان ، نورانی
ردیمه : نام زن کمبوجیه و دختر هوتن
رسا : بالغ، بلند
رَسابانو : از نام های برگزیده
رَسادخت : از نام های برگزیده
رُکسانا : نام دختر داریوش سوم هخامنشی
رودابه : فرزند تابان و مادر رستم دستان
روژین : سرخ فام
روشنک : دختر دارا
روناک : روشنایی
رویا : خاطره‌های شیرین
ز:
زری :  حریر، زربافت
زرین : طلایی
زرین دخت : دختر طلایی
زویا : –
زهره : سیاره زهره ونوس
زیبا : زیبا، قشنگ
زادمهر : برآمده از روشنایی
زرافشان : افشاننده سیم و زر
زراندام : از نام های برگزیده
زربانو : نام دختر رستم و خواهر بانو گشتاسب
زرشام : نام دختری از خاندان جمشید
زرگیس : از نام های برگزیده
زرگیسو : از نام های برگزیده
زرمان : زرمانند و بسیار زیبا
زرنگار : از نام های برگزیده
زری : منسوب به زر، زر دار
زرین : طلایی
زرین بانو : از نام های برگزیده
زرین چهر : از نام های برگزیده
زرین چهر: : از نام های برگزیده
زُمرد : گوهر، از سنگ های قیمتی
زیبا : خوبروی، خوش چهره
زیبا دخت : از نام های برگزیده
زیباچهر : خوش رو
زیبارخ : از نام های برگزیده
زیباروی : از نام های برگزیده
زیبنده : شایسته، سزاوار
زیور : آرایش، پیرایه
ژ:
ژاسمن : یاسمن
ژاسمین : یاسمن
ژانت : مونث ژان (ژان = یحیی، یوحنا ، خداداد)
ژانین : نام دریاچه ای در یونان
ژینوس : باهوش، نابغه، ژینا
س:
سارینا : خالص ، پاک
ساغر : جام شراب
ساناز : نام گلی
سایه : سایه، تاریکی
سپتا : خوب ، خوبی
سپیده : نور اول صبح، سفید روی
ستاره : ستاره
ستایش : سپاس خداوند، ستودن، تعریف و تمجید
ستیا : جهان ، هستی ،  دنیا ، روزگار- بانوی نجیب و بلندمرتبه – لقب حضرت معصومه – کلمه گیتی در فارسی معاصر تغییر یافته همین اسم است (ریشه اوستایی)
سُرنا : به ضم سین و سکون ر ، نوعی ساز بادی چوبی از خانواده نی که در نقاره خانه ها و روزهای جشن و سرور می نوازند
سروناز : زن زیبا، درخت سروناز
سروین : شبیه سرو، مانند سرو
سمن :یاسمن
سمیلا :–
سمیرا : هدیه ی دریا
سنا :  نام یک داروی گیاهی
سودابه : یکی از شخصیت های شاهنامه
سوری : رز قرمز
سوزان : شعله ور، درحال سوختن، سوزاننده
سوسن : نام گلی
سوگند : قسم خوردن
سیما : صورت، رخ
سیمین : نقره ای
ش:
شاد آفرید : از نام های برگزیده
شاداب : تر و تازه، خرم – نام سخنوری بوده است
شادبانو : از نام های برگزیده
شادپری : از نام های برگزیده
شاددل : از نام های برگزیده
شادروز : نیک روز، خوشبخت
شادروی : از نام های برگزیده
شادکام : شادمان، کامران، کامروا
شادمان : خوش، مسرور
شادی : سرور و شادمانی ، خوشی
شادی آور : از نام های برگزیده
شادی افزا : افزاینده شادی و نشاط
شاهدخت : از نام های برگزیده
شاهرو : از نام های برگزیده
شایسته : با ارزش ، سزاوار
شبنم : ژاله
شراره : جرقه، ریزش آتش
شرمین : از نام های برگزیده
شکوفه : گل‌های رنگارنگ میوه
شکوه : بلندجایگاه، با عظمت
شگون : خجستگی، با شانس
شنایا : همه چیز دان
شهربانو : نام زن رستم
شهرخ : از نام های برگزیده
شهردخت : از نام های برگزیده
شهرزاد : از نام های برگزیده
شهرناز : نام خواهر جمشید
شهرنواز : خواهر شاه جمشید پیشدادی
شهرو : نام مادر برزویه پزشک
شهرود : نام زن سهراب ومادر یرزو
شهگل : از نام های برگزیده
شهلا : از نام های برگزیده
شهناز : از نام های برگزیده
شهنواز : از نام های برگزیده
شهین : از نام های برگزیده
شهین بانو : از نام های برگزیده
شورانگیز : از نام های برگزیده
شیدا : شیفته
شیدبانو : از نام های برگزیده
شیددخت : از نام های برگزیده
شیدرخ : از نام های برگزیده
شیرین : مزه شادکامی
شیرین گل : از نام های برگزیده
شیفته : عاشق، مجنون
شیوا : رسا و بلند و کشیده
غ:
غنچه : از نام های برگزیده
ف:
فایدیم : گل نیلوفر، نام همسر داریوش، دختر هوتن
فرانک : نام مادر شاه فریدون
فرخ ناز : از نام های برگزیده
فرخنده : مبارک، پرارج
فردخت : از نام های برگزیده
فرزان : از نام های برگزیده
فرزانه : گرامی، ارجمند
فرسیما : از نام های برگزیده
فرشته : از نام های برگزیده
فرگون : مانند روشنایی
فرمهر : از نام های برگزیده
فرناز : از نام های برگزیده
فرنگیس : نام دختر افراسیاب، زن سیاوش، مادر شاه کیخسرو کیانی
فرنوش : از نام های برگزیده
فروزان : نورانی، شعله ور
فروزش : روشن
فروزنده : از نام های برگزیده
فروغ : روشنایی، تابش
فروغبانو : از نام های برگزیده
فریبا : فریبنده
فریماه : از نام های برگزیده
فرین : نام یکی از دختران اشوزرتشت
فریناز : از نام‌های برگزیده
فلامک : الماس گلی رنگ
فیروزه : نگین انگشتر
ق:
قاصدک : گل قاصدک
قدسی : مقدس، فرشته
ک:
کتایون : یکی از شخصیت های شاهنامه
کیمیا : ماده ای که مس را به طلا تبدیل می کند
گ:
گردآفرید : یکی از شخصیت های شاهنامه
گردیا : بکی از شخصیت های شاهنامه
گلاره : چشمان
گلبانو : بانویی زیبا چون گل
گلبو : آن که بوی گل می دهد،از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی از همراهان رستم هرمزان پادشاه ساسانی
گلبرگ : هر یک از اجزای پوششی گل، چهره و رخسار
گلبهار : گل فصل بهار
گلپری :  –
گلشن : باغ گل
گلنار : گل انار، به زیبایی گل
گلنسا : –
گلی : رنگ قرمز گل رز
گیتا :  نوعی آهنگ
گیتی : جهان، دنیا
گیسو : موی بلندسر
ل:
لادن : نام گلی است
لاله : نام گلی است
لاله رو : چهره‌ای چون لاله دارد، زیبا
لاله گون : همچون لاله
لاله وش : مانند لاله
لبخند : احساس شادی بر لبان
لیان : درخشنده
لیو : خورشید، آفتاب
م:
مارتا : در اوستا به معنای نوع انسان آمده است، دنیایی
ماندانا : عنبر سیاه، نام دختر پادشاه ماد و مادر کورش
ماه آفرید : آفریده‌ ماه، نام زن ایرج مادر منوچهر
ماه بانو : زنی که چون ماه می‌درخشد
ماهرُخ : خوشگل، زیبا
ماهرو : آنکه چهره‌ای همچون ماه دارد،‌ زیبارو
ماهوار : مانند ماه
ماهوش : مانند ماه
مرجان : از گیاهان دریایی
مروارید : گوهر باارزش دریایی
مژده : نوید، خبر شادی
مژگان : مژه‌ها، چشم پوش
مَشیانه : نخستین آفریده، نام نخستین زن (حوا)
منیژه : خواهر فرنگیس، دختر افراسیاب
مه پیکر : آن که پیکرش چون ماه زیبا و دل انگیز است
مه سیما : ماه رو, ماهرخ، زیبا
مهتاب : نور آرام ماه
مهدخت : دختری که مانند ماه است
مهر رخسار : آن که صورتش چون ماه زیبا است
مهرآگین : آکنده از محبت
مهرآمیز : دوستانه، همدل
مهرآور : دوستی ورزنده، ابراز محبت کننده
مهراسا : مانند خورشید
مهرافروز : افروزنده‌ی مهربانی، مهربان
مهرافزا : آنکه مهر و محبت بیفزاید
مهرافزون : آنکه مهر و محبت بیفزاید
مهرافشان : مهربان
مهرانگیز : برانگیزاننده‌ی محبت و دوستی
مهربانو : بانوی مهربان و با محبت
مهرچهر : آنکه چهره‌ای مهربان دارد
مهرچین : برگزیننده مهر یا نور
مهرخ : آن که دارای رخساری چون ماه است
مهرناز : نام خواهر کیکاووس که وی را به همسری رستم داده بودند، خورشید ناز
مهرنگار : خورشید زیباروی
مهروی : ماه رو، زیبارو
مهری : منسوب به مهر
مهسان : مانند ماه
مهستی : ماه خانم
مهشید : مهتاب، روشنایی ماه
مهناز : ماه ناز
مهوش : مانند ماه، خوشگل
مهین : بزرگ، بزرگتر
مُوژان : چشم خمار و پر کرشمه، غنچه نرگس
میترا : خورشید، مظهر دوستی و محبت و روشنایی
مینا : نام گلی است
مینو : جهان معنوی، بهشت
ن:
نارگل : گل سرخ انار
نارگون : همانند انار، سرخ و آتش
ناز : دوست داشتنی، کرشمه، نام گلی است
نازآفرید : آفریده ناز و زیبا
نازآفرین : آنکه خوشی پدید آورد، نازآفریده، پدید گشته از ناز و فخر
نازبانو : بانوی زیبا و عشوه گر
نازپری : آنکه مانند پری زیباست، نام دخترپادشاه خوارزم
نازمهر : زیبا چون خورشید
نازنین : دارای ناز، نازک اندام، دوست داشتنی
نازیاب : یابنده ناز،‌از شخصیت‌های شاهنامه
ناهید : آناهیتا، پاک بانو
نایریکا : برگزیده و پسندیده
نرگس : نام گلی است
نساک :نام همسر سیامک پسر کیومرث پادشاه پیشدادی
نسترن : گلی سپید رنگ
نسرین : نام گلی است
نکوزاد : زاده نیکویی
نکویار : یار نیکو
نگار : چهره زیبا
نگین : جواهر انگشتری
نورسته : جوانه تازه
نوشین : شیرین و گوارا
نوگل : گلی که تازه شکفته شده است
نونهال : نهال تازه، درخت جوان
نیایش : نماز بردن، عبادت
نیکچهره : او که دارای چهره‌ای نیکوست
نیکدخت : دختر نیک و شایسته
نیکرخ : نیک رو
نیکروی : خوش صورت
نیلوفر : نام گلی است
نینا : زیبایی، خوش اندامی و ظرافت
نیوشا : شنونده، یادگیرنده
و:
واپسین : آخرین، بازپسین
واژه : کلمه، لغت
وانیا : هدیه باشکوه خداوند
وَرد : گل سرخ
وِستا : دانش، کتاب مقدس زردشتیان
ویدا : پیدا و آشکار،‌ یابنده
ویستا : دانش و فرهنگ، برخوردار
هـ:
هما : مرغ خوش پرواز و مایه سلامت، از شخصیت‌های شاهنامه
هماچهر : آنکه چهره‌ای چون هما دارد، خوش سیما
همافر : دارای شکوه همایی
همدم : همنشین، مونس
همراز : محرم اسرار
هنگامه : شورش و فتنه، وقت و زمان، شگفت انگیز
هوآفرید : خوش ستوده، خوش آمرزیده
هوپاد : نگهبان خوب، نیک سرشت
هور : خورشید
هورام : پیرو خوبی، انسان شاد و خنده رو، هنگام طلوع آفتاب،‌ مرتفع
هوربانو :  زیبا همچون خورشید
هورتن : آن که تن و بدنی پاک و درخشان چون خورشید دارد
هورچهر :  زیبا همچون خورشید
هورداد : داده‌ی خورشید، تابنده و پر حرارت
هوردخت : دختر خورشید
هورزاد : زاده خورشید
هورسان : مانند خورشید
هورشید : خورشید
هورفَر : دارای فر و شکوه مانند خورشید
هورمهر : مهربان همانند خورشید
هوروَش :  زیبا و تابناک همچون خورشید
هوزاد : خوب زاده، اصیل
هوزان : نرگس نوشکفته و نیک دان
هوشبام : سپیده دم
هوگون : خوب گون، خوش رنگ، ممتاز
هُووی : نام زن زرتشت، دختر فرشوشتر
ی:
یارناز : یار زیبا
یارنوش : دوست و یاری که چون عسل شیرین و دلنشین است
یاس : نام گلی است
یاس رخ : آنکه چهره ای چون گل یاس دارد
یاس گل : آنکه مانند گل یاس خوش چهره و زیباست
یاسمن : نام گلی است
یاسمین : گل یاسمن
یگانه : بی همتا
یَسنا : پرستش، از بخش‌های اوستا

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر